عمرانم آرزوست ....


يک رباعي پيرامون درس مقاومت مصالح سرودم که از زبان يک دانشجوي عمراني است :

عمرانی ام ، از خلق خدا بيزارم        امّا به کسي نمي رسد آزارم
هر قدر که خواستيد بارم بکنيد        تا مرحله ي خميدگي جا دارم!

* توصيه مي کنم که اين رباعي رو به خاطر بسپاريد تا هر وقت اين عمرانيا خواستن براتون خطّ و نشون بکشن ، يه چيزي آماده داشته باشيد که ...

پ.ن : امیدوارم جناب حافظ شیرازی (!) از اینکه عنوان مطلب رو این جوری نوشتم ازم دلخور نشده باشن !

مردم خاکی!

یه جایی این رباعی رو خوندم و تقدیمش کردم به همه ی مردم خاکی ی که این روز ها با خاک خیلی سر و کار دارند! :

آن شهر که از دور غبارش پیداست      بازار کساد کسب و کارش پیداستـــــــــــــ؛

امسال، خدایا! تو به ما رحمی کن!     « سالی که نکوست از بهارش پیداست »    

 

صل علی محمد                   حضرت مهدی آید

 

آقا بیا به خاطر باران ظهور کن 

ما را از این هوای سراسیمه دور کن 

وقتی برای بدرقه عشق می روی 

از کوچه های خسته ما هم عبور کن 

افسرده از هجوم هوس های عالمیم 

اقا دل شکسته ما را صبور کن

اقا بیا به حرمت مفهوم انتظار 

اشعار ساده دل ما را مرور کن 

کی می رسد شبی که تو از راه می رسی 

این باغ های شب زده را غرق نور کن... 

  

 برای تعجیل در ظهور محمد آل محمد صلوات

عید مبعث مبارک  / لینک

وقتی سهراب دانشجو بود !

اهل دانشگاهم     
روزگارم خوش نيست
ژتوني دارم   
       خرده عقلی   
          سر سوزن شوقي

 اهل دانشگاهم پيشه ام گپ زدن است
گاه گاهي مي نويسم تكليف    
                  مي سپارم به شما
                         تا به يك نمره ناقابل بيست  
                         كه در آن زندانيست   
                         دلتان زنده شود
چه خيالي چه خيالي ميدانم    
گپ زدن بيهوده است
خوب ميدانم دانشم بيهوده است
اوستاد از من پرسيد      
              چقدر نمره ز من مي خواهي
من از او پرسيدم           دل خوش سيري چند


اهل دانشگاهم      
قبله ام آموزش
      جانمازم جزوه          
          مشق از پنجره ها ميگيرم
همه ذرات وجودم متبلور شده است
درسهايم را وقتي مي خوانم     
              كه خروس مي كشد خميازه
                          مرغ و ماهي خواب است

ادامه نوشته

نصيحت پدر....!

دعوایی که بین حافظ و صائب و شهریار بر سر "آن ترک شیرازی" اتفاق افتاده!

mch87.blogfa.com

 

به قول حضرت حافظ:

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندو اش بخشم سمرقند و بخارا را

و صائب در جواب می گوید:

هر آنکس چیز می بخشد، ز جان خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندو اش بخشم سر و دست و تن و پا را

و شهریار در جواب می گوید:

هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را

سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندو اش بخشم تمام روح و اجزا را

و دوستی گوید:

هر آن کس چیز می بخشد، به زعم خویش می بخشد
یکی شهر و یکی جسم و یکی هم روح و اجزا را

کسی چون من ندارد هیچ در دنیا و در عقبا
نگوید حرف مفتی چون ندارد تاب اجرا را

 

رباعي

استاتیک

روز بی آبی در خوابگاه مجد

روز بی آبی

 دهنم سرویس است

جای من اینجا نیست

در پس پرده ی این بی آبی

چه کسی مسؤل است؟

من و این فشار جان فرسا را چه کسی دریابد؟

و چرا داد مرا دادگری نمیابد؟

بر بساطی که بساطی نیست

دست شویی پر از خالی است

لوله اش ترکیده است

لوله کش نامده است

همچنان می فشرم

بدنم را سخت در تنگ

سرپرستی می گوید

تا به امشب لوله کش درگیر است

باز هم می گویم

من و این فشار جان فرسا را چه کسی دریابد؟

و چرا داد مرا دادگری نمی یابد؟

شاعر: حمید براتی(عمران) به مدد امیر مصلایی نژاد(مکانیک)

رباعي

بازيچه ي بي چون و چرا هستم من !        مظلوم ترين خَلق خدا هستم من 

   لابد که براي دل دريايي ِ تو              يک جلبک ِ بي ناز و ادا هستم من   !