اولش این بوده اخرش هم همینه میگی نه منتظر باش میبینی

دانشگاهو میگم همون روز اول  واسه ثبت نام مثل ........چپوندنمون توی یه ماشینه مستطیلی و بعد انداختنمون دم در کتابخونه گفتن برو ثبت نام کن اما چه جوری "خدا میدونه" بعد هم چندتا برگه دادن و گفتن فعلا یه چند باری از روی اسم و فامیل خودت بنویس  ماهم ساده شروع کردیم به نوشتن........................................................................تا تممم شد

خلاصه این از این و بعد هم که دانشگاه شروع شد چند مرتبه معارفه شدیم ولی این جلسات به اصطلاح معارفه یکی از یکی بدتر بود.

بعدش با غذاهای سلف مواجه شدیم که واسه مایی که تازه از دستپخت خونه دل کنده بودیم خیلی سخت بود اخه ما معدمون به گوشت خر به جای گوشت گاو و به چمن به جای سبزی  عادت نداشت بعد هم با وضع خوابگاهامون مواجه شدیم اتاقای۴نفره با ۵سرنشین و اتاقای۷ نفره با ۹سرنشین...........

دیگه از چی حرف بزنم اون از استاد راهنما ها  (راهنمایی در حد جلبک

اون از کارت دانشجویی که حتی خودشون هم نمی دونن ما کارت دانشجویی نداریم..........

البته  وقتی اقای .......با ذوقو شوق از افزایش ظرفیت دانشگاه حرف میزنه دیگه تا اخرشو بفهم....  

فعلا خدا حافظ تا انتقادهای بعدی