ديشب با سر و صداي معادلات بسل و لُژاندر از خواب پریدم ...

هرچی دری وری بود بارم می کردن !

همه ی حرفشون این بود که تا حالا توی عمرشون این قدر‌‌ سگ محل (!) نشده بودن

.
.
.
دلم به حالشون سوخت !

* کم نميارم که !!!!!!